تبليغاتX
مدار صفر درجه
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
ارزش آدمی

پ . ن . 1- نداریم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چرا الان داریم خوبشو هم داریم

اون هم تولد  طلای  عزیز و دوست داشتنی خودمونه

طلا جو تولدت مبارک ایشالله صد و بیست سال زنده باشی و در کنار مامان طلا و آقای پدر خاطرات شیرین و قشنگی رو پیش رو داشته باشین

این هم کادوی ما برای طلا جون

 

 

 

 

 

پ . ن . 2- بانوی مقدس بیلاگفا قراره امروز خدمت همه دوستان شرفیاب شوند ای بانوی مقدس خیر مقدم عرض می کنیم

پ . ن . 3- شنیدستیم که یکی از مامانای بیلاگفا قراره یه نی نی کاکل زری برای دوستمون آرمین جون بیاره خاله ندا و آرمین جون و عمو جون پیشاپیش قدم نورسیده رو بهتون تبریک می گیم

پ . ن . 4- دیروز رفته بودیم پارک و تو قسمت وسایل ورزشی کلی تفریح کردیم و خوش گذروندیم

 

 

 

 

پ . ن . 5- برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال بنگر که تو چگونه مي افتي...

پ . ن . 6- امروز هم داریم رایزنی می کنیم که بریم اداره بابایی، اما تا الان به نتیجه نرسیده آخه قراره امروز بر و بچ سریال یوسف پیامبر بیان اداره بابایی، البته شنیده ها حاکی از اونه که خود یوسف الان رفتن ارمنستان و نمی تونن بیان (یحتمل برای سرکشی )

 

تصویر روز

 

در راستای طرح امنیت اجتماعی و پیرو سخنان گهر بار سرهنگ هاشمی در خصوص برخورد با متخلفین حتی همکاران نیروی انتظامی

همه رقم و همه جور آدمی که بخواین اینجا هست

 

این متن هم هر چند تکراری بود ولی از اون جایی که برامون میل شد و نکات ارزنده ای توش بود

اونو برای شما میذاریم.

 

زني با لباسهاي كهنه و نگاهي مغموم، وارد خواروبار فروشي محل شد و با فروتني از فروشنده خواست كمي خواروبار به او بدهد.

وي گفت كه شوهرش بيمار است و نمي­تواند كار كند، كودكانش هم بي­غذا مانده­اند.

فروشنده به او بي­اعتنايي كرد و حتي تصميم گرفت بيرونش كند. زن نيازمند باز هم اصرار كرد. فروشنده گفت نسيه نمي­دهد.

مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي­شنيد به فروشنده گفت: ببين خانم چه مي­خواهد خريد او با من.

فروشنده با اكراه گفت: لازم نيست، خودم مي­دهم!

-  فهرست خريدت كجاست؟ آن را بگذار روي ترازو، به اندازه وزنش هر چه خواستي ببر !

زن لحظه­اي درنگ كرد و با خجالت، تكه كاغذي از كيفش درآورد و چيزي روي آن نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت.

همه با تعجب ديدند كه كفه ترازو پايين رفت.

خواروبار فروش باورش نمي­شد اما از سرناباوري، به گذاشتن كالا روي ترازو مشغول شد تا آنكه كفه­ها با هم برابر شدند.

در اين وقت؛ فروشنده با تعجب و دلخوري، تكه كاغذ را برداشت تا ببيند روي آن چه نوشته است.

روي كاغذ خبري از فهرست خريد نبود، بلكه دعاي زن بود كه نوشته بود:

اي خداي عزيزم! تو از نياز من باخبري، خودت آن را برآورده كن.

 

فروشنده با حيرت كالاها را به زن داد و در جاي خود مات و مبهوت نشست.

 

زن خداحافظي كرد و رفت و با خود انديشيد: 

فقط خداست كه مي­داند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است...

 

برگرفته از نشريه بشري:  اولين نشريه ويژه كم بينايان و نابينايان

 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 8:30 | لينک به اين مطلب
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
پچ پچ می کنیم

الان نوشت:

دیروز مامانی شیفت عصر بود و ما هم تصمیم گرفتیم جهت مراعات حال اطرافمون به دو گروه تقسیم بشیم به این صورت که یکیمون خونه خدمت دایی جان بمونه و یکیمون هم بره اداره بابایی. از اونجاییکه قرعه این اتفاق همیشه به گردن بزرگتر می افته که شرایط بدتر رو انتخاب کنه پسر خونه در منزل موند و دختر خونه رفت پیش بابایی.

البته عصر هم که زودی دور هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم که یه جورایی برای این روز  سورپرایزی داشته باشیم برای مامانی؟

اول گفتیم که تو خونه یه کارایی بکنیم و مامانی اومد غافلگیر بشه اما از اونجاییکه بارون شدیدی در حال باریدن بود تصمیممونو عوض کردیم و سه نفری رفتیم بیمارستان.

تو راه هم گل و شیرینی گرفتیم و همینکه رسیدیم اداره مامانی از ماشین پیاده شدیم و با هماهنگی قبلی که کرده بودیم رفتیم پیش مامانی و روزشونو به مامان و همکاراش تبریک گفتیم. گل و شیرینی رو هم تقدیمشون کردیم. مامانی یه عالمه خوشحال شده بود

گفته های ما؟

امیر: مامانی روزت مبارک خاله ها روزتون مبارک

آذین: مامانی تولدت موارررررررررررررررک دیگه ببخشید که سوتی داده بودیم آخه خیلی سخت بود یه عالمه تمرین کردیم که سوتی ندیم و این هم شد نتیجه اش

شام رو هم شب بیرون زدیم ترگ و برگشتیم خونه

همینا ........................

 



 

سلام و عرض ادب اینا

امروز می خوایم یه پچ پچ کوچولو داشته باشیم

دیشب که بابایی از سرکار اومده بود خونه ما شاممونو خورده بودیم و داشتیم آماده می شدیم که بریم بخوابیم

البته هی چند بار زنگ زدیم و سراغ بابایی رو گرفته بودیم اون هم گفته بود که برنامه دارن و یه مقداری دیر میاد خونه، ما هم دیگه بی خیال شده بودیم. اما ای کاش می رفتیم اونجا چون یکی از مهموناشون فرزاد فرزین بود همونی که هر موقع آهنگاشو می شنیدیم یه عالمه ذوق مرگ می شدیم.

 

 

بابایی ساعت 10 شب رسید خونه و بعد از اومدن دوتاییمونو صدا کرد و گفت امیر و آذین بیایین کارتون دارم؟

ما هم گفتیم بعله بابا و بعد کنارش نشستیم و شروع کردیم در گوشی به پچ پچ کردن

بابایی: بچه ها پنج شنبه می دونین چه روزیه

ما: نه ؟ چه روزیه

بابایی: روز پرستاره یهنی روز مامانیه اون روز

بابایی: حالا یه سوال ؟ چی دوس دارین برای مامانی کادو بخرین؟

امیر: بابایی من دوس دارم یه روبات بزرگ. از این بزرگا(دوتا دستش رو باز می کنه) بخرم از این رباتایی که کنترل داره و می شه دکمه هاش رو که زدی هر کاری که دوس داری انجام می ده؟

بابایی: امیر برای چی حالا می خوای برای مامانی روبات بخری؟ مامانی که بچه نیست بخواد با روبات بازی کنه؟!

امیر: آخه می دونی چیه بابایی؟ اون روزایی که مامانی صبحش از سرکار میاد خونه و بعد که کارای خونه رو می کنه و خسته می شه بعدازظهرش این دکمه کنترل روبات رو بزنه تا کارای خونه رو انجام بده و مامانی کمتر خسته بشه

بابایی: آذین جان شما چی؟

آذین: من می خوام یه سک سک بخرم و بدم به مامانی بعدش وسایل توشو بدم به مامانی و سی دیشو بگیرم برای خودم و با امیر نگاه کنیم.

در راستای طرح مخفی نگه داشتن این موضوع از دیدگان مامانی

امیر: مامانی مامانی ما می خوایم یه کادو برات بخریم ولی نمی گیم که چیه

 

 

 

 

 

البته اینو هم بگیم بابایی هفته قبل یه سکه تمام بهار به مامانی کادو داد و گفت به خاطر رعایت سال اصلاح الگوی مصرف

سالگرد ازدواجمون

تولدت

روز پرستار

روز زن

روز مادر

ولنتاین

یکجا مبارک

پ . ن . 1 – فردا روز پرستاره این روز رو به همه همکارای مامانی، دوستاش و زن دایی جون تبریک می گیم

پ . ن . 2 – جمعه هم که روز کارگره این روز رو هم به همه کارگرای زحمت کش تبریک می گیم ایشالله روساشون کادوهای خوشملی بهشون بدن

پ . ن . 3 – شنبه هم که روز معلمه این روز رو هم به عزیز جون، خاله خدیج، دایی ارسلان(البته دایی بابایی) خاله فرشته، معلمای مهدمون و همه معلمای زحمت کش تبریک می گیم

پ . ن . 4 – ولادت با سعادت حضرت زینب کبری بر همه شیعیان و دوستداران این بانوی بزرگ اسلام تبریک می گیم.

 

 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 8:18 | لينک به اين مطلب

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا