سلام و صد سلام خدمت همه دوستای خوب و گل و نازمون که یک سال دیگه ما رو تحمل کردین و با محبتاتون قصور ما رو نادیده گرفتین و با اون قلبای مهربونتون اذیتهای ما رو بخشیدین
عید رو به همه شماها همراهان گل خودمون تبریک می گیم و از خدا برای همه شما آرزوی توفیق و سلامتی و برآورده شدن قشنگ ترین آرزوها رو داریم.

تو آخرین پست سالمون یه خاطره از عید گذشته و یه گزارشی هم از این چند روز گذشته رو یاد آور میشیم
اول از همه اینکه صبح جمعه به همراه بابایی و مامانی رفتیم کاخ نیاوران و یه عالمه اونجا خوش گذروندیم همینکه رسیدیم ورودی کاخ مهمونای خارجی اونجا هی اومدن به زبون خودشون از بابایی و مامانی خواهش کردن که از ما عکس بگیرن. نیدونیم برای چی اینقده براشون جذاب بودیم که هی از ما عکس می گرفتن یکی هم از اون ور داشت همش از این صحنه فیلم برداری می کرد بعد از اون هم رفتیم تو کاخ و همه جا رو گشتیم.
این هم چند تا عکس از اونجا




بعد از اون هم رفتیم نزدیک اداره بابایی ناهار خوردیم و اومدیم خونه یه کم استراحت کردیم. ساعت 8 شب هم رفتیم سینما صحرا برای اکران خصوصی فیلم سینمایی اخراجیهای 2
اول آقای کاسه ساز تهیه کننده فیلم چند دقیقه ای در مورد فیلم صحبت کرد و بعد از صحبتهای ایشون فیلم شروع شد و مثل اون اخراجیهای 1 کلی خندیدیم.
توضیح اینکه:
اخراجیهای 2 در ادامه همون اخراجیهای 1 بوده و در جنگ همه رزمنده ها اسیر می شن و از طرفی هم خانواده مجید برای سلامتی اونا با طیاره به قول جواد رضویان می رن مشهد تو راه یه هواپیما ربا هواپیما رو می بره به سمت عراق تا پناهندگی بگیره برای مسافراش و از قضا برای بازدید از اردوگاه اسرا خانواده ها اسیرا رو می بینن و اونا رو میشناسن و اونجا مادر مید متوجه میشه که مجید شهید شد
اگه می خواین یه روز خوب رو سپری کنین حتما این فیلم رو ببینین.
دیروز هم که قرار بود بریم خاله سارا و خاله شادونه که به لطف برنامه سنگین روز قبل خواب موندیم و نتونستیم بریم برای ضبط برنامه و کلی هم ناراحت شدیم.
اما خاطره سال قبل:
سال گذشته روز عید مامانی سرکار بود و ما تو خونه گیر دادیم که سفره هفت سین بذاریم به خاطر همین با بابایی رفتیم هفت سینمون رو کامل کنیم از اونجایی که تو مهد همه سینها رو یاد گرفته بودیم یکی یکی از این سین ها رو خریدیم و اومدیم خونه بعد که سفره رو چیدیم یه سین کم داشتیم و گیر دادیم که بابایی اینجا یه سین کمه ؟
زمان زیادی به تحویل سال نمونده بود و بابایی هم برای اینکه سین سفره کامل بشه تو یه کاسه سرکه ریخت و آورد سر سفره؟
ما هم گیر دادیم که این جز سینها نیست ما شعر اینو تو مهد نخوندیم. ولی مجبور شدیم بپذیریم برای تکمیل شدن سینمون این سین هم سر سفره بمونه
اه اه اه چقده بو میداد این سین آخریه
سال خوب و خوشی رو برای همه شما آرزومندیم
سلام خدمت همه گلای ناز خودمون
همچنان می تازیم بر عرصه زندگی
امروز هم رفتیم پیش بابایی و بعد از اینکه کل اتاقشو به هم ریختیم و این عمو سید هم سه بار اتاق بابایی رو تمیز کرد در آخر به بابایی گفتیم بریم خونه دیگه خسته شدیم از دست این کارای شما؟![]()
پ. ن. 1- مائده جون خیلی خیلی تبریکات ما رو پذیرا باشین و ببخشیند از اینکه نتونستیم امروز بیایم تو جشنتون و هی از خودمون قر در وکنیم ایشالله که ما رو می بخشیند
پ. ن. ۲- فرداشب هم قراره بریم سینما صحرا تا اخرجیهای ۲ رو بنگاهیم خوب ما اینیم دیگه می خوایم بریم اکران خصوصی این فیلم؟ دعوت کردن نمی شه نرفت و نخندید البته می دونیم که این ده نمکی ما رو ببینه چند قسمت به فیلمش اضافه می کنه![]()
پ. ن . ۳- از عمو احتشامی هم ممنونیم؟
آخه با عمو خلیفه هماهنگی کرد که بریم پیش خاله سارا و تو برنامه اونا شرکت کنیم از همین الان می گیم که برنامه های عصر بخیر بچه ها رو تو عید ببینین.
فعلا خداحافظ تا یه چند روز دیگه که بیایم آتیش بسوزونیم به ما چه که آخر ساله و بابایی حسابی سرش شلوغه؟
آی بابا و مامانا مشکل خودتون رو خودتون حل کنین از ما انتظار معجزه نداشته باشین ![]()
![]()

