مهم نوشت: مائده جون تبریکات ما رو به صورت ویژه از اینجا تا خود اونجا پذیرا باشین
وقتی شنیدیم که رفتین قاطی مرغا شدین یه عالمه ذوق مرگ شدیم ایشالله زندگی سراسر عشق و احساس رو شروع کرده باشین و به پای هم پیر شین ما که داریم آماده می شیم تا شب عروسیتون بیایم وسط و حسابی قر بیایم برای مهموناتون تازشم داریم تمرین می کینم که با آخرین تکنولوژی روز دنیا در این زمینه وارد سالن عروسیتون بشیم
سلام سلام صد تا سلام
اول از همه بگیم که باز هم هفته شلوغی رو سپری کردیم هفته قبل صبا اینا ژدر جون و مادر جون اومده بودن خونمون و چند روزی رو مهمون داشتیم یه روز شهرگردی و یه روز هم قم گردی چهارشنبه رو رفته بودیم پارک و نمایشگاه و بازار و اداره بابایی و پنج شنبه هم رفتیم قم و جمکران دم دمای صبح روز جمعه هم برگشتیم خونه و شام و صبحونه رو با هم میل کردیم فرداش هم مهمونامون رفتن خونه و ما هم تخت نشستیم و مشغول تماشای تلویزیون شدیم.
شنبه و یکشنبه هم که اتفاق خاصی نیوفتاد و فقط رفتیم مهد و برگشتیم خونه و مشغول بازی شدیم تا روز دوشنبه که قرار بود بریم اداره بابایی و مامانی هم بره سرکارش تو راه سوار یه سمند شدیم که راننده اش یه مقداری عجیب بود یهنی داخل خودرو یه مقداری غلط انداز بود همینکه سوار شدیم آقاهه با یه برخورد خوشمل سلام کرد و یه دونه شکلات بهمون داد و گفت لبخند بزنین و شکلات بگیرین خیلی برامون جالب بود ؟
آره این همون تاکسی سمند شادی بود که راننده اش با بقیه فرق می کرد و یه باری هم این بهنام در موردش نوشته بود
تو راه یه عالمه جوک برامون تعریف کرد و بابایی هم چند تا عکس ازش انداخت و راننده هم با همون لبخندش پول عکسی رو که گرفتیم رو از ما گرفت و می گفت شکلات می خره می ده مسافرا نوش جان کنند.
البته بابایی پرسید تلخ ترین خاطره شما در این خیابونا چی بود که برگشت با حالتی غمگینانه گفت امان از دست این موتور سوارا هی میان می مالن بهمون و در میرن.
بنده خدا دل پر خونی داشت از دست اونا.
این هم چند تا عکس از اون تاکسی




دیروز هم مثل سالهای قبل رفتیم راهپیمایی ۲۲ بهمن (بعضی ها نخونن)
روز خوبی بود چقده هم شلوغ بود نمی شد با ماشین جایی رفت مجبور شدیم تو وصال یه جایی رو پیدا کنیم و ماشینمون رو پارک کنیم و بریم جشن ۳۰ سالگی انقلاب
انگار همه اومده بودن اما چند نکته خیلی جالب بود برامون
یکیش این بود که کف خیابون یه عالمه کاغذ و سی دی ریخته بود که همش مال موسسه قلم چی بود مثلا اومده بودن برای خودشون تبلیغ کنن یه عالمه عکس و بروشور و سی دی دادن دست مردم و مردم هم اونا رو ریختن کف خیابون
یکی دیگه اش هم چند تا دختر و پسر که معلوم بود دوست پسر و دوست دخترن تو مسیر ویژه بی آر تی با اون لباسای............. داشتن شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شاه می دادن
بقیه اش رو هم نمی گیم



