امروز نوشت(بابا نوشت):
دیشب یه اتفاق جالب افتاد که نگفتنش لطفی نداشت![]()
و موضوع :
با دوستان قرار بود بریم استخر ساعی سانسای اونجا رو چک کردیم گفتن یکی از سانساش ۸:۳۰ تا ۱۰ هست و به اتفاق عموی بچه ها و داییشون و آقا احسان از همکارای مجموعه راه افتادیم به طرف استخر امیر هم خواب بود و آذین بیدار از اونجایی که دختران بسیار زبون ریز هستند این خانوم خانوما گیر داد که
آذین: بابایی من هم بیام
بابایی: نه دخترم اونجا جای دخترا نیست تازه زیر ۶ ساله ها رو راه نمی دن
آذین: بابایی من تو رو می خوام
بابایی: قربونت برم عزیزم نمی شه فردا با مامانی برو اونجا
آذین: نه بابایی دخترا با باباها باید برن استخر![]()
بابایی: می گم نمیشه ( البته با دو تا آدامس قابل خریدن نبود )
آذین: بابایی من میام اونجا و بعد تو استخر نمی رم بالا می شینم و شماها رو نیگاه می کنم و بعد که مردم از اونجا رد می شن می گن ای وااااااااااای این دخمل خوشکل کیه که اینجا نشسته و منتظر باباشه.
بابایی:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بالاخره با هزار مکافات از دست آذین رها شدیم و در همین لحظه امیر بیدار شد و آذین با همون گریه های مداومش به امیر می گه امیل بابایی رفت استخل و صدای گریه های امیر هم در اومد مجبور شدیم از امیر دعوت کنیم همرامون بیاد و سیم ثانیه وسایلشو جمع کرد و اومد به اتفاق رفتیم استخر و وارد سالن شدیم گفتن این بچه نمی تونه بره استخر و دلیلش رو جویا شدیم گفتن: بچه هایی که زیر یک متر و سی سانت قد داشته باشن نمی تونن برن استخر یهنی مدیریت اجازه نمی ده اینا وارد استخر بشن
مدیریت کجاست ؟ احتمالا خونه کنار خونواده تشریف دارن! و بعد هی اصرار از ما و انکار از متصدیان استخر. جابلتر اینکه سال گذشته هفته ای یه بار با امیر می اومدیم همین استخر و هیچ گیری نمی دادن؟
خیلی بابت این کار شاکی شدیم و همونجا چند تا فحش آبدار به سردار آجر لو رییس سازمان ورزش شهرداری نثار نمودیم اینجا بود که احساس کردیم اونا هم همچین بدشون نیومد از فحشامون و بعد در آخر هم گفتیم که میشه بخشنامه اش رو نشونمون بدین گفتن اینه:
ای کاش عکسش رو می گرفتیم و میذاشتیم تو این پست
با ماژیک نوشته بودن که از ورود افراد با قد زیر یک متر و سی سانت معذوریم و این بود که بعد از چندین سال گرد و خاک خوردن معنی بخشنامه رو هم فهمیدیم دیگه اصرارها فایده ای نداشت. ۵ نفری بیلیطا رو پس دادیم و اومدیم بیرون
تو راه امیر میگه بابایی پس چی شد نمی ریم استخر این بیلیطا رو می خوای چیکار کنی؟
گفتم تو غصه این بیلیطا رو نخور وقتی گیر میدی که بیای میشه این دیگه!
۴ نفر میشن علاف شما و دیدم که کلی ناراحت شد بچه ام ؟ بعد این بود که رفتیم یه استخر دیگه
میگن هر کاری هم انجام شدنش و هم انجام نشدنش حکمتی داره
حکمت نرفتن ما این بود: رفتیم یه استخر دیگه که اولین بار بود می رفتیم اونجا جالب اینکه خیلی خوشکل تر. تمیز تر و خلوت تر از ساعی بود و تصمیم گرفتیم که من بعد بریم استخر جدید.
ببخشین زیاد شد و از حوصله خارج
سلام و عرض ادب هميشگي
ايشالله که خوب و خوش و خرم باشين
اين مدت اتفاق خاصي برامون نيافتاد و ضمن اينکه مشغله ها زياد بود و نمي شد زودتر خدمت برسيم. حلالمون کنين؟
دیروز زنگ زدن و اسم ما رو برای فیتیله خواستن خدا می دونه کی دعوت میشیم؟ آخه برای یه سال آینده رزرو شده این فیتیله! اما از اونجایی که قراره ما با پارتی بازی بریم برای این برنامه منتظریم هر هفته ای که دعوت کردن بریم اونجا.
اما از اول شروع کنيم شب يلداي امسال هيچ جا نرفتيم البته قرار بود بريم خونه عمو جون و بابايي هم از اونجاييکه شب دير رسيد به خونه و خسته بود قبول نکرد بريم اونجا و هي ما به ماماني گير داديم که بيا خودمون بريم اونجا و هي اصرار از ما بود و انکار از مامانی!
عمو هم زنگ زد بياين و بابايي گفت نمي شه و ما اينجا بود که اوفتاديم به جون ماماني! مگه ما نگفتيم بابايي نمياد و بيا با هم بريم اونجا و اينقده اصرار کرديم که با همون لباس خوابمون برد.
بعد دوشنبه هم از اون روزايي بود که تداخل شيفتي بابا و مامان کار دستمون داد سر ظهر هم قرار شد ماماني ما رو ببره پيش بابايي و از اونجايي که يه برنامه کاملا سياسي اونجا قرار بود برگزار بشه و براي به حاشيه نرفتنمون بابايي اومد خونه. البته ما تو راه بوديم که بابايي اومد تو راه هم گير داديم که ناهار پيتزا بخوريم و بابايي تلفنی هماهنگ کرد تا برسيم خونه برامون پيتزا بيارن و جاتون خالي ناهار رو با پيتزا سر کرديم.
بعدش هم پنج شنبه عصري با ماماني رفتيم خونه عمو اينا و يه عالمه هوا عوض کرديم و قرار بود که فرداش بريم جشن تولد محمد حسين.
تو راه يه کادو هم خريديم و اومديم خونه .
جمعه هم ساعت 3 لباسامونو پوشيديم و دست در دست هم به همراه کادوهامون رفتيم خونه محمد حسين اينا و يه عالمه خوش گذرونديم. رقصيديم و خوراکي خورديم و شب هم که برگشتيم از فرط خستگي خوابمون برد. و از اونجاييکه مراقبت نکرديم از خودمون شب تا صبح نتونستيم از دست سرفه هاي مداوم و پشت سر هم بخوابيم.
