تبليغاتX
مدار صفر درجه
شنبه بیست و سوم آذر 1387
اعیاد مبارک
 

سلام و صد سلام

محفل آریائی تان طلائی ؟ دلهایتان دریائی

شادیهایتان یلدائی ؟ پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .

همینا دیگه !!!!!!!!!!!!!!



بدرود و دو صد بدرود

عيد گذشته و همچنين عيد پيش روتون مبارک

جاتون خالي؟

چند روز باحال و باصفا رو پشت سر گذاشتيم. هواي سفر هم معرکه بود در حد انفجار؟ آدمو ياد بهار مي انداخت.

دوشنبه ظهر راه افتاديم و هوس جاده فيروزکوه زد به سرمون و از اونجايي که امير مهدي اينا مسيرشون قائمشهر بود از اين مسير رفتيم و جاده هم بس ناجوانمردانه خلوت بود تو ارتفاعات هم يه عالمه برف بازي کرديم.

 

 

 

ساعت 6 هم رسيديم قائمشهر يهني يک ساعت زودتر از هميشه و هي تو راه به خودمون مي گفتيم که همه فهميدن ما داريم ميايم شمال جاده رو براي ما خلوت کردن که به ما سخت نگذره اما چشتون روز بد نبينه همينکه رسيديم اول جاده بابل ديديم تا اون ور هتل تلار ترافيکه در حد وحشتناک و ما هم رفتيم تو ترافيک گير کرديم مسير اول جاده فيروزکوه تا ميدون امام رو که دو دقيقه آدم تو راهه رو يک ساعت تو راه بوديم و بعد هم انداختيم تو کمربندي ديديم تا کيلومترها به طرف ميدون ترافيکه. اونايي که رفتن مي دونن از چهار راه جويبار تا ميدون امام ترافيک بود.

شب هم که خدمت عزيز اينا رسيديم و فردا صبحش هم بابايي در يک اقدام خشن تصميم گرفت که گوسفند رو سر ببره و ماماني هم دعاي قربوني رو خوند و از اونجايي که اين اقدام بابايي بسيار خشن ناک بود ما از درج تصوير اون معذوريم البته ما هم دلمون سوخت براي اون حيوون زبون بسته ولي چيکارش مي شه کرد؟

 

 

 

بعد هم هر کدوممون دو سيخ کباب که سهميه ما شده بود رو نوش جان نموديم و عصري هم به گشت و گذار گذشت و ديد و بازديد انجام گرفت و يه عالمه هم خوش گذشت چهار شنبه هم هوا بس ناجوانمردانه بهاري بود و بسيار خوش گذشت. باغ نارنگی و پرتقال هم برای خودش دنیایی داشت.

 

 

 

اما از اونجايي که آب و هواي شمال با طبيعت ما سازگار نبود مجبور شديم که شب برگرديم منزل.

این هم یه عکس از کودکی بابایی که همین هفته کش رفتیم

 

 

 پ . ن ندارد

نوشته شده توسط امیر و آذین در 18:23 | | لينک به اين مطلب

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا