تبليغاتX
مدار صفر درجه
شنبه شانزدهم آذر 1387
امیرانه

 

بدرود و دو صد بدرود

عيد قربان بر همگي مبارک

ايشالله که گوشتهاي قرباني به همتون بچسبه.

اگه خدا بخواد امروز بار سفر رو مي بنديم و اميرانه مي رويم مسافرت اين اميرانه يهني اينکه امير محمد و خونواده، امير مهدي و خونواده و امير طه و خونواده قراره بريم شمال. اونجا يه گوسفند منتظر ماست تا فردا جيگرشو بخوريم.

 

اما

اين چند روز هم خبر خاصي نبود به خاطر رديف شدن برنامه هاي سفر ماماني چند تا از شيفتاشو جابجا کرد و ما هم ديروز بنا به روال هميشگي ظهر رفتيم اداره بابايي و اولين کاري هم که کرديم به اتفاق بابايي رفتيم کافي شاپ پايين يه ناهار مفصل خورديم جاي همه شما خالي بود از اين پيتزا قيفي ها با سس فراوون. بعد هم تو اتاق بابايي آتيش سوزونديم که بابايي مجبور شه زودتر ما رو ببره خونه.

 

 

 

نمي دونيم چرا هر موقع که نمي خوايم بريم مهد صبح ساعت 6 بيداريم اما اون روزايي که بايد بريم مهد ساعت 7 هم دلمون نمياد از جامون پا شيم

راهنمايي کنين لطفا

همينا ديگه

تا بعد

همی باید چند روز دیگه به خواب زمستونی بریم

 

 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 9:29 | | لينک به اين مطلب

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا