بدرود و دو صد بدرود
خوب یه روز خوب سپری شد
امروز هم از اون روزاییه که تلکیف مکلیف نداریم یهنی امروز مامانی عصر و شبه و بابایی هم عصر درگیر کاراشه و دیشب بحث ما داغ بود اینکه بریم اداره بابایی اینکه بریم مزاحم زن عموی عزیز و امیر طه بشیم بابایی میگه برنامه داره و قراره تو دانشگاه تهران نقد و بررسی فیلم مرگ تدریجی یه رویا رو داشته باشن و به خاطر همین چون ما بچه های ساکت و کم حرفی هستیم نریم اونجا. این که نمیشه دلیل برای نرفتن ما؟
خوب ما دوست داریم بریم کیو باید ببینیم آخه میگن عوامل و بازیگران فیلم از جمله فریدون جیرانی و ستاره اسکندری و مارال هم هستن. ببینیم خدا چی می خواد
ولی جدای از اینا بابایی دوتا خبر خوش هم بهمون داده یکیش اینه که قراره عید قربون بریم مسافرت چند روزه و دوم اینکه هماهنگ کرده که یکی از جمعه ها حالا این هفته یا هفته دیگه معلوم نیست ما رو ببره برای برنامه فیتیله جمعه تعطیله وایی چقده می چسبه؟
مامانی همیشه گیر میده که روز یه لیوان شیر بخوریم
ولی این نوع از تولید به مصرفش رو بدون دخالت هر کسی پیدا کردیم و پیشنهاد می کنیم کسایی که شیر دوست دارن اینجوریشو هم امتحان کنن

همینا! دیگه مزاحم نمی شیم
بدرود و دو صد بدرود
امروز رو گفتیم از دست ندیم چون یکی از قشنگترین روزهای خداست
چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است. روز ابتدای بودنت و چه اندازه شیرین است امروز ....
روز میلاد
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولدت مبارک پریسا

از طرف امیر و آذین به پریسا



