سلام
اندر احوالات روز خبرنگار و ايستگاه 5 توچال
باز اومديم اما اين بار قرار نيست ديگه از دست بابا و مامان شكايت كنيم چون دو روز با اونا بوديم يعني پنج شنبه و جمعه اختصاص به خانواده داشت.
همونطوري كه گفته بوديم صبح پنج شنبه ميزبان خبرنگاران بوديم تو ايستگاه 5 توچال مهموناي ويژه اي هم داشتيم كه از طريق اينجا دعوت بودند عمو سعيد و خاله بهار، عمو اميد و خانواده اش، عمو محمد و خانواده اش، عمو داريوش و دخترش، دايي مرتضي و .....................
و مهموناي ويژه اي هم كه نيومدن و ما خيلي دوست داشتيم كه بيان اما نشد ديگه؟؟!!!!!!!
اول صبح به اتفاق مهمونا راه افتاديم به طرف توچال، با يه راننده بداخلاقي هم مواجهه شديم هي غر مي زد كه تعدادتون زياده و تو سربالايي دچار مشكل مي شيم كولرش رو هم روشن نمي كرد، بابايي هم عصباني شد و گفت آقا اين چه وضعشه ديگه شورشو دارين در ميارين كه راننده در عين بد اخلاقيش ديگه حرفي نزد و با عزت و احترام كولر رو روشن كرد و تا ايستگاه ورودي تله حرفي نزد.
به اونجا كه رسيديم حدود 500 نفر تو صف بودند ما هم به خاطر اينكه مهمانان ويژه بوديم از لاين ويژه رفتيم سوار تله شديم تو تله هم يه عالمه شيطوني كرديم تا اينكه رسيديم به ايستگاه 5، اونجا هواش خيلي سرد بود چون سرگرميهاي زيادي هم داشت ما هم بي خيال بابا و مامان شديم و رفتيم يه عالمه بازي كرديم، بعد هم پذيرايي شديم و دوباره رفتيم سرگرم بازيهامون تو كلبه كودكان همه نوع بازي اونجا داشت پريدن تو استخر توپ بيشتر از همه مي چسبيد طرفاي ظهر هم با عمو محمد رفتيم مسابقه تير اندازي و تير و كمان عمو تو مسابقه تير اندازي با 96 امتياز اول شد نفر دوم با 64 امتياز دوم شد از خودمون يه عالمه ذوق در وكرديم وايي اختلاف نفر اول و دوم 32 امتياز بود
اي ول عمو
آهان يه چيزي توي مراسم اهداي جوايز نوبت عمو كه شد جوايز رو كش رفتند و به عمو چيزي نرسيد
تو مسابقه طناب کشی یه طرفش خانوما بودند و یه طرف دیگه اش آقایون اینا که مسابقه رو شروع کردند انگار که همه خانوما دوپینگ کرده باشن چنان هر دو بار برنده مسابقه شدند و شادی کردند که یه لحظه ما خیال کردیم تو استادیوم یکصد و شصت هزار نفری لاله پکن در افتتاحیه المپیک پکن هستیم
بابا ای ول خانوما که مردا رو شکست دادند.
بعد تو كلبه هنر هم مشغول بازي بوديم عمو سعيد (طراح قالب وبلاگمون) چند تا عكس از ما انداخت.

سر ظهر هم ناهار خورديم و بابايي هماهنگ كرد كه بريم تا ايستگاه 7 ، چون بعضي ها مي ترسيدند ما هم بي نصيب شديم
ما كه نمي ترسيديم چون پارسال رفته بوديم خيلي هم خوش گذشته بود.
و در پايان
يه چيزي كه خيلي مهمه فردا روز تولد مامان جونه

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران 


کاشکی می شد بهت بگم؛
سلام سلام صد تا سلام
جاتون خالي بود چون اين چند روز خيلي بهمون خوش گذشت قراره از اين به بعد آرزو كنيم كه بابا و مامان شيفتاشون با هم تداخل داشته باشه و ما بتونيم هي بريم تفريح كنيم مي گين چرا؟! خوب معلومه اگه اونا شيفتاشون با هم تداخل داشته باشه يكيشون مجبوره كه ما رو ببره اداره خودش و از اونجا كه بيمارستان جاي خوبي براي بچه ها نيست و ما هم اصلا دوست نداريم كه بريم اونجا بابايي مجاب ميشه كه ما رو ببره اداره خودش اينا به عنوان مقدمه آورديم كه بگيم آره چه اتفاقاتي اوفتاده.
اول اينكه يكشنبه رفتيم سالن گفتگو تو تقاطع استاد معين و آزادي تو برنامه سومين همايش فوتبال و رسانه شركت كرديم البته چون شاماش خوشمزه است بيشتر مي چسبه. تو اين برنامه خيلي ها اومده بودند سفير برزيل و آرژانتين كه پيراهناشونو به هم هديه داده بودند و بعد از اون هم كه مهندس هاشمي طبا مهندس فائقي، عادل خان فردوسي پور، مرتضي احمدي،شاه حسيني، محمد فنايي علي خسروي و خيلي هاي ديگه اومده بودند ما هم كه هي داشتيم خوراكي مي خورديم و از اون ورش هم كه برق چند بار رفت و بابايي حرص مي خورد. اخرش هم كه يه دونه تلويزيون ال سي دي 47 رئو تو جمع مهمانان قرعه كشي كردند و به يه نفر دادند و از اينكه ما برنده نشديم اصلا هم ناراحت نشديم. خدا عالم است.
ديشب هم كه ماماني عصر و شب بود و ظهر همراه ماماني رفتيم سركارش و تو مهد مونديم چون به ما خوش نگذشت به ماماني گير داديم كه بريم پيش بابايي تازه يه چيزي؟
ماماني به ما گفت كه تو مهد باشين رييسمون رفت ميرايمتون بالا تو بخش و ما هم كه بچه هاي خوبي بوديم همينكه رييس ماماني اومد پيش ما و سلام كرد بهش سلام داديم و گفتيم تازه قراره رييس ماماني رفت ما بريم بالا پيشش .
كار بدي كرديم؟!
ديگه گيرمون به ماماني زياد شده بود كه بابايي اومد و ما رو برد سركارش برنامه جشنواره كودك و رسانه هم شروع شده بود اونجا يه عالمه خوش گذرونديم ساعت 8 شب هم به اتفاق بابايي رفتيم تالار حركت آخه به مناسبت روز خبرنگار قرار بود روزنامه نگاران غير دولتي دور هم جمع بشن. ما هم رفته بوديم خيلي شلوغ بود ما هم تو سالن شيطوني مي كرديم ديگه از بس صدامون زياد بود ما رو بردند داخل vip و بهمون شام دادند كه بخوريم و مشغول بشيم تا اونا به كاراشون برسنداونجا هم يه عالمه خبرنگار اومده بودند مهموناي ويژه هم داشتيم وزير ارشاد، دكتر حداد عادل. دكتر سرسنگي، دكتر كواكبيان، دكتر مطهري نژاد و ........
شب هم كه رسيديم خونه ساعت 1 بامداد بود و بابايي هي گير ميداد كه بخوابيم اما ما سرخوش از اين همه خوشي خوابمون نمي برد.
بابا! مامان! اون دنيا به خاطر اين همه اذيتي كه مي كنين بايد تقاص پس بدين ؟!
شما با اين كارتون حقوق ما كودكان رو زير پا گذاشتين؟ ما از دست شما به سازمان حمايت از حقوق كودكان شكايت مي كنيم درسته كه به ما شايد خوش بگذره ولي اين دليل نمي شه كه شما بخواين ما رو آواره و سرگردون كنين؟!
خوب بگذريم چه شير تو شيري شده مگه نه؟! فوتبال، سياست و فرهنگ
آخرش نفهميديم كه چيكاره ايم
تازه فردا كه پنج شنبه هست هم ديگه روز خبرنگاره. صبح تا عصر با خبرنگارا ميريم توچال. تا يه روز شاد رو با خبرنگارا باشيم. همين الان هم مي گيم كه هر كي دوست داشت بياد كارت دعوتش آماده هست بعد فردا نگين كه نگفتينا.
پيشاپيش اين روز رو به همه خبرنگارا تبريك مي گيم
و از همه مهمتر اينكه اعياد شعبانيه رو به همه شيعيان تبريك مي گيم
ببخشين كه يه عالمه شد مطالبمون.
