آره امشب شب شادی و شور
شب عشق شب جشن و سرور
امشب آسمون پر از ستارست
ماه خوشگل من غرق نوره
امشب همه جمعند توی خونه
پره رو دامنت گلای پونه
عطر تن تو عطر بهار
چقدر دوست دارم خدا میدونه
حالا نوبت فوت کردن شمعاس
میدرخشی تو جمع مث الماس
همه بگن مبارک ایشالله
تولد تو جشن همه گلهاس
تولدت مبارک گل پونه
گل عزیز من یکی یدونه
همه ترانه هام پیشکش چشمات
دلم میخواد فقط از تو بخونه
زهرا خانوم تولد شما اون سر گلتونو بهتون تبریک می گیم

خوب قبل از همه چی
وایییییییییی اصلا حواسمون نبود امروز وبلاگمون یه ساله شد
چه زود گذشت
اولین روزی که نمکدون رو به خاطر حمله هکرهای عراقی به پرشین بلاگ بستیم و اومدیم تو بلاگفا خودمونو تو یه محیط کاملا غریب حس کردیم اون روزا یواش یواش پشت سر گذاشتیم تا اینکه دوستای خوب و مهربونی مثل شما رو پیدا کردیم که داشتنشون برای ما نعمتی است بس گرانبها.
و چنان عادت کردیم به شما تا جاییکه غمهاتون غمهای ما و شادیهاتونو شادیهای خودمون حس می کردیم
ایام گذشت و رسیدیم به جاییکه داریم سیصد و شصت و پنجمین ورق از روزهای با شما بودن رو ورق می زنیم تا برسیم به اولین روز از دومین سال با شما بودن

بفرمایین نوش جونتون
پ . ن ۱- از عمو ღ♥ღبهار برفيღ♥ღ هم به خاطر طراحی جدید قالب وبلاگ تشکر می کنیم
پ . ن ۲- این چند رو هم هیچ جا نبودیم از همه اونایی که نگرانشون کردیم عذار خواهی می کنیم
جایی نبودیم خوب ؟!
اصلا هم دروغ نمی گیم![]()
پ . ن ۳- دوست داریم تو نقد وبلاگی حسن شیرعلی شرکت کنیم
پ . ن ۴ - عمه پریسا شما کجا می خواین برین؟!
اگه بدون ما برین می گیم پنتاگون با آرپی چی شما رو منهدم کنه![]()
![]()
روز پدر چگونه گذشت
به اتفاق ماماني و خاله خديج قرار گذاشتيم كه شب رو بريم بيرون بابايي هم كه طبق معمول مي گفت سرم شلوغه بذارين براي بعد آخه بابايي اینا يه برنامه اي داشتن براي اوقات فراغت اون هم براي بچه ها! ما هم كه انگاري از خدامون بود اين حرف رو از بابايي بشنويم هي اصرار كرديم كه بريم اداره بابا.
با خاله خديج هماهنگ كرديم و به اتفاق رفتيم اونجا
فكرشو هم نمي كرديم كه اين همه بهمون خوش بگذره اولين كاري كه كرديم رفتيم كافي شاپ ساين شاين خورديم جاي همتون(خصوصا خاله پريسا و ماماني عاشق) خالي بود. بابا و مامان هم چاينارد سفارش داده بودند. البته عكسش رو هم گذاشتيم.
بعدش از نمايشگاه سنگهاي قيمتي اونجا بازديد كرديم و خانوم بنا ساز هم يه گردنبند از جنس ياقوت قرمز به ماماني هديه داد. خوش به حال مامانی. البته از خانومه بنا ساز هم به خاطر این لطفشون تشکر می کنیم.
بعد هم كه برنامه شروع شد رفتيم يه عالمه اونجا سرگرم شديم بازيهاي مختلفي داشت (نقاشي، گواش، خمير بازي،شعر و قصه، نمايش كودك، بازي مار و پله و نقاشي چهره) كه ما اين آخريشو خيلي پايه بوديم عکساش هم که هست
از همه قشنگ تر همينكه برنامه تموم شد و مجري خداحافظي كرد برق هم رفت.
شب هم رفتيم پارك و اونجا هم يه عالمه بازي كرديم كادوهاي بابايي رو هم بهش داديم بعدش هم شام خورديم و برگشتيم.
خوب ديگههههههههه![]()




اگه یه موقعی خواستین تو یه محیط دنج و آروم با دوستاتتون بشینین در عین گفتمان نوشیدنی یا انواع دسر یا غذای جدیدی تناول کنین بیاین این ورا البته اونایی که مسیرشون به بلوار کشاورز می خوره حتما از این فرصت استفاده کنند.
یه نوع غذاهایی هم سرو می شه که جای دیگه ای ندیدین این هم یه نوعش؟!
این هم چاینارد
غذای چینی که فقط یه جا سرو میشه![]()

پ. ن . ۱ - بعضی از دوستان آدرس این کافی شاپ رو خواسته بودند
این هم آدرسش:
میدان ولیعصر- ابتدای بلوار کشاورز- جنب انتقال خون- شماره ۲۰- طبقه زیر همکف
سلام بابایی
بابا جون میدانم که همچون کوه استواری و غرورت مانـع از گریستن در مقابل مشکــلات میشود و وجودت چون سپری در برابر تیر بـلاهاست کاش هر روز روز پدر بود تا بهانه ای بود برای ستایش ات.
روزت خجسته و وجــودت پیوسته ابدی باد

تقدیم به همه باباهای خوب دنیا
اندر احوالات روز پدر
در این روز مبارک اتفاقات عجیب و غریبی از طرف خانومهای محترم رخ میده که خوندن و دونستنش خالی از لطف نیست
عده ای از خانومها روز قبل از روز پدر سر یک موضوع کوچیک با شوهرشون دعوا میکنند و منزل را بصورت قهر ترک میکنند و جالبتر اینکه فردای روز پدر به منزل آمده و ابراز پشیمانی میکنند
عده ای دیگر از خانومها مبادرت به خرید وسایل گران قیمت میکنند وبه همسران خود اهدا میکنند و بعد از گذشت چند ساعت مشخص میشود هزینه خرید این اجناس از جیب مبارک آقایون تامین گشته است
عده ای دیگر با زیرکی خاص هدایای خریداری میکنند که جنبه شخصی ندارد یعنی به طور مثال خانومی برای همسرش دستگاه لاغری میخرد و در جواب پرسش آقا که میگوید عزیزم من که چاق نیستم هیچ لاغر هم هستم میگویند هرکسی در معرض خطر چاقی قرار دارد و من این وسیله را برای روز مبادا خریده ام در حالی که خود مصرف کننده اصلی میباشند
عده دیگری هم بسیار زیرکترند و اقدام به خرید البسه ای میکنند که یا کوچکتر یا بزرگتر ازسایز همسرشان میباشد و بعد از این که روز پدر هدیه را اهدا کردند و مشخص شد که کادوی خریده شده اندازه نمیباشد به بهانه تعویض آن کادو را به فروشگاه برده و یک لباس برای خود میخرند و به همسرشان میگویند که فروشگاه لباسهای مردانه را جمع کرده است
عده دیگری هم که در اوج رمانتیک هستند (البته مصلحتی) با خرید یک شاخه گل و گفتن این جمله فلسفی که عزیزم هرچی فکر کردم چی برات بخرم که شایسته تو باشه به نتیجه ای نرسیدم سر و ته ماجرا را حل و فصل میکنند
مث خودم
فریبا اینو نخونیا![]()

