شنام خدمت همه شما
اين بار بدون مقدمه .................................
تو پست قبلي هم خبرش رو داده بوديم ، چقدر سخت بود دختراي ملاقلي پور به همراه مادرشون اومده بودن وقتي با استقبال مردم و خبرنگاران مواجهه شدن بيشتر به تنهايي خود و جاي خالي پدر را حس مي كردند .
جاي همتون خالي بود
مراسم بزرگداشت و رونمايي تمبر «رسول ملاقليپور»
با عنوان «آينهاي ناگهان» در شب سالگرد درگذشت اين هنرمند فقيد، با حضور
هنرمندان و اهالي مطبوعات در تالار حركت برگزار شد و مهماناني چون محسن رضايي،
محمدباقر قاليباف، محمدرضا جعفريجلوه، اميررضا خادم، شهرام گيل آبادي، ناصر شفق،
حبيب ايل بيگي، امير اسفندياري، نادر مقدس، هادي منبتي، گلشيفته فراهاني، محمدرضا
شرفالدين، مجيد جعفري جوزاني، نادر مقدس ، علي شادمان و ... در اين برنامه حضور
داشتند و نيما رئيسي اجراي اين برنامه را بر عهده داشت.
اينها چه مي گفتند
-
در دو بخش از مراسم، شخصي يا ميكروفون به سراغ حاضران در سالن رفت و با آنها در
مورد رسول ملاقليپور حرف زد كه حرفهاي بعضي از آنها شنيدي بود.
گلشيفته
فراهاني: وقتي ميخواستم بازي كنم ترسيده بودم چون به روحيات ملاقليپور عادت
نداشتم و فكر ميكردم دچار مشكل ميشوم. خاطراتي از او دارم كه خيليها ندارند يا
نميخواهند بگويند.
وقتي براي ميم
مثل مادر به مركز توان بخشي رفتيم، بچهها براي ملاقليپور دست ميزدند. و او
برايشان ميرقصيد. او پر از عشق و مهر و نرمي بود و كسي اين را نميفهميد. او ديگر
نيست ولي وقتي بود قدرش را ندانستيم.

اين هم حضور عكاسا و خبرنگارا
يه بار هم از ما عكس نگرفتن ما هم كه دوربين رو يادمان رفت ببريم

محسن رضايي: ملاقليپور
آينه شفافي بود كه هر چه در دلش بود، در ظاهرش منعكس ميكرد. گاهي به شوخي به او
ميگفتم در هر قشري لات ديدهام جز هنرمندان و تو مانند لات در بين هنرمنداني!

قالبياف:
بايد اقرار كنم كه او را در زمان جنگ نشناختم و بعد از جنگ بود كه آثارش را ديدم. با
او رفيق و همدم هم نبودم ولي با توجه به آثارش كه ديدهام بايد بگويم كه او فردي
انقلابي، تربيت شده در انقلاب و تحت تاثير دفاع مقدس و فرهنگ ايثار و جوانمردي و
شجاعت بود.


علي شادمان : بازيگر كودك ميم مثل مادر
*«عمو
جون من ميخوام فيلم بسازم»
در ابتداي اين برنامه علي شادمان بازيگر فيلم «ميم مثل مادر» شعري را
دكلمه كرد و با اداي اين جمله كه «عمو جون من ميخوام فيلم بسازم» با پوستر «عمو
رسول» به درددل پرداخت و گفت: رسول ملاقليپور آيينه تمام نماي
صداقت بود. من بعد از بازي در «ميم مثل مادر» با او رفت و آمد داشتم و او چند بار
به خانه ما در ايلام آمد و جدا از مساله فيلم او را بسيار دوست داشتم و از روزي كه
ديدمش تا روز مرگش در قلبم جا داشت. اميدوارم همه اهالي سينما هم هميشه به يادش
باشند.

*كبري ملاقليپور:
هيچكس نميتواند بفهمد كه درد دلتنگي چيست
وقتي كبري ملاقليپور به روي صحنه رفت، گفت: هنوز باورم نميشد كه بابا نيست.
هيچكس نميتواند بفهمد كه درد دلتنگي چيست. او زود رفت و من محتاج و تنها ماندم. مردي
كه هميشه تنها بود نميدانست با رفتنش چه كساني را تنها گذاشت.
محمد باقر
قاليباف و محسن رضايي به همراه كبري ملاقيپور از تمبر يادبود او رونمايي كردند و
در پايان مراسم نيز قطعاتي از مستند «شش گوشه عرش» در سالن به نمايش درآمد.



*حاتميكيا:
هنوز دلم ميلرزد كه اي كاش خاك و خاكريزي باشد...
ما در فضاي صحنه و
با فيلمسازي زندهايم يك سال شد كه رسول در بين ما نيست و ماندگاري
او به قدري زياد است كه پس از يك سال هنوز حس نميكنم او در ميان ما نيست. شايد
اين قدرت سينما است كه احساس بودن او را در بين ما زنده نگه ميدارد. نسلي مثل ما
در اين دود و دم شهر لحظاتي دلمان ميگيرد. شايد اين يك حس واپسگرايي است اما هنوز
دلم ميلرزد كه اي كاش خاك و خاكريزي باشد و از پشت خاكريز، مثل رسول وارد فضايي
شوم و از او بگويم.

رسول ملاقليپور
مثل آينه بود و احساسات و صراحت لهجهاي داشت كه ممكن بود حتي براي بعضي از افراد
آزار دهنده باشد اما او آنها را پنهان نميكرد.


