
زندگیمون طبق روال داره سپری میشه روزا مهد و شبا هم از سر و کول بابا و مامانی بالارفتنه
هفته ای هم که گذشت تقریبا یه شب در میون مهمون داشتیم و دو شب هم رفتیم مهمونی تو این مهمونا یه مهمون جدید داشتیم اون هم آرزو جون بود اولین باری بود که اومده بود خونمون. دختر خیلی نازی بود اون خانم پسر عموی باباست .
یه چیز دیگه؟! خاله مدیرمهدمون هم فوت کرده به خاطر همین از پنج شنبه تعطیل شدیم تا امروز .
واییییییییییی ؟! عجب دور و زمونه ای شده ماهی خدا تومن از بابا و مامانا پول میگیرن و بعدش چند روز به خاطر برف و سرما تهطیل می شه چند روز به خاطر فوت یکی از فامیلای مدیر مهدمون تهطیل میشه و ....... به خاطر همین دیشب مامانی که رفت سرکار ما هم با بابایی رفتیم خونه عمو محمد شب رو اونجا موندیم صبح هم که بیدار شدیم خبری از بابایی نبود مامانی هم سر ظهر اومد دنبالمون که ما رو ببره خونه
عجب زندگی که برامون درست کردند این بابا و مامان
اگر دروغ رنگ داشت هر روز،شايد ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه ميبست و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود اگر عشق، ارتفاع داشت من زمين را در زير پای خود داشتم و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها به تمسخر ميگرفتی اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند گر براستی خواستن توانستن بود محال نبود،وصال و عاشقان که هميشه خواهانند هميشه ميتوانستند تنها نباشند اگر گناه وزن داشت هيچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردی و شايد من، کمر شکسته ترين بودم اگر غرور نبود چشمهای مان به جای لبها سخن نميگفتند و ما کلام دوستت دارم را در ميان نگاه های گهگاه مان جستجو نميکرديم.
اگر ديوار نبودنزديک تر بوديم،همه وسعت دنيا يک خانه ميشد و تمام محتوای يک سفره سهم همه بود و هيچکس در پشت هيچ ناکجايی پنهان نميشد اگر ساعتها نبودند آزاد تر بوديم، با اولين خميازه به خواب ميرفتيم و هر عادت مکرر را در ميان بيست و چهار زندان حبس نميکرديم اگر خواب حقيقت داشت هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز لبريز از ناباوری بودم هيچ رنجی بدون گنج نبود اما گنجها شايد، بدون رنج بودند اگر همه ثروت داشتند دلها سکه را بيش از خدا نمي پرستيدند و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديدید تا ديگری از سر جوانمردی بي ارزشترين سکه اش را نثار او کند اما بی گمان صفا و سادگی ميمرد،اگر همه ثروت داشتند اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزشترين کالا بود ترس نبود،زيبايی نبود و خوبی هم، شايد اگر عشق نبود به کدامين بهانه می گريستيم و می خنديديم؟کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آورديم؟
آری! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود اگر کينه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان تو را نوازش ميکردم و تو سنگی را که من به شيشه ات زده بودم به يادگار نگه ميداشتی و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان می نوشيديم اگر خداوند يک آرزوی انسان را برآورده ميکرد من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز هرگز نديدن من را آنگاه نميدانم
براستی خداوند کداميک را ميپذيرفت؟

پ . ن ۱ - این هفته ای که گذشت همش مهمون داشتیم می گن مهمون حبیب خداست. ما هم تسلیم ؟
پ . ن ۲ - خاله خدیج منزل جدید مووارک ایشالله این دفعه یه واحد ۱۲۰ متری بخرین
پ . ن ۳ - بیتا جون دوستانه ایشالله با یه نمره خوب قبول می شی نگران ناخنت هم نباش . زودی بزرگ میشه و بر میگرده به حالت اولش.
پ . ن ۳ - عمو یاسمنگولا خوش اومدین نیدونین چقده خوشحال شدیم که عمو یاسی برگشته. مرام عمو یاسی رو دیدین رفته بود انتخابات نام نویسی کرده بود برای اینکه نگن از امکانات جدید اینترنتی داره برای خودش قبل از شروع تبلیغات استفاده می کنه. خودش رفته بود پیک نیک تا رد صلاحیتش نکنن![]()
پ . ن ۴ - خاله نارسيسا ویلای نو مووارک
پ . ن ۵ -خاله ندا از صمیم قلب دعا می کنیم که انتقالی شما ردیف بشه تا شاهد ناراحتیتون نباشیم
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

