تبليغاتX
مدار صفر درجه
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386
خونه خورشید

 

شنام خدمت همه دوستای گل و بلبلمون

رفتیم خونه خورشید

خونه خورشید اسم مهدمونه یه جای خوب با خانومای خوبتر (تو مایه های پاچه خوری) که یه عالمه کار جدید بهمون یاد می دن البته اینو نمی دونن که ما کلاس کارمون بالاتر از این حرفهاس کسی که می شینه وب لاگ می نویسه دیگه تاب تاب عباسی براش معنی نداره یا گرگم به هوا و نقاشی و یه توپ دارم قلقلیه و .............

از قبل هم گفته بودیم که قراره بریم مهد و از اونجایی که از اواسط مهر این تصمیم رو گرفته بودیم و مهد هم وسط مهر جای خالی نداشت منتظر موندیم تا اینکه اول آبان زنگ زدن و گفتن که یه جا خالی شده و شما بیاین ؟!آخ جووووووووووووووووووووووووووووون

حتما سوال پیش میاد که شما دو نفرین و یه جای خالی جواب دو نفر رو نمی ده و نکنه که سر کاری باشه

نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکیمون که میره مهد و اون هم که هنوز سنش به مهد نمی رسه  میره شیرخوارگاه البته فقط دو ساعت در روز و مامانی هم که از سرکار میاد، میاد مهد و اونو می بره خونه؟

دیگه ببخشید که اینجوریا شد و سرمونم حسابی شلوغ شده و کمتر می تونیم در خدمتتون باشیم

و اما چند تا از خاطرات این چند روز

اول: جمعه به همراه مهدی اینا و باران اینا و باباماماناشون و عمه باران و یکی از دوستاش که دانشجوی دانشگاه  امیرکبیر هستن رفتیم پارک لاله یه ناهاری خوردیم و یه عالمه بازی کردیم و با یه پیشی هم دوست شدیم اون چشای خوشتلی داشت، از غذامون هم بهش دادیم.

 

دوم: عمو محمد بالاخره یه خونه تو پیروزی اجاره کرد و قراره این هفته برن خونه جدیدشون ؟! مووارکشون باشه

سوم: دومین روز مهدمون یکی از بچه های مهد کفشم (امیر) رو اشتباهی پوشید و برد خونه البته فرداش اونو آورد و یه عالمه هم عذرخواهی کرد که من هم از اون کفشا داشتم و هواسم نبود ( ای بابا رفیق اشکالی نداره)

چهارم: دوستمون مریم رو هم اونجا دیدیم ، اون هم میاد اونجا مهد ، ما هم که یه رفیق اونجا پیدا کردیم

 پنجم: دو تا برگه A4 نوشته بهمون دادن که بریم خرید کنیم و بیاریم مهد و ما هم خریدیم و آوردیم مهد خانممون همه رو از ما گرفت و یه دونه هم به ما نداد.

ششم: یه روز هم رفتیم نمایشگاه یاد یار مهربان، بابایی یه عالمه کتاب و اسباب بازی و سی دی برامون خرید از دو تا کتاب خیلی خوشمون اومد یکیش دایره العارف سازمان بود و یکی هم کتاب مصور کودکان و نوجوانان

هفتم: رفتیم معاینه چشم ، بهمون گفتند که چشمتون نزدیک بینه باید بررسی بشه بابا و مامان یه عالمه ناناحن شدن

هشتم: یهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه عالمه دوستون داریم

 

 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 6:0 | | لينک به اين مطلب

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا