
سلام داداش جون
دو روزه که با یه خداحافظی رفتي مسافرت؟

منو تنها گذاشتي تو خونه، خسته شدم از بس كه به در و ديوار نگاه كردم بابايي سركاره وقتي هم كه مياد ماماني ميره سر كار من يه تو رو داشتم كه تو هم رفتي و منو تنها گذاشتي
هيچ كي نيست با هم بدوييم تو اتاق، بيافتيم رو سر و كله همديگه! همدیگه رو بغل کنیم

براي ميوه خوردن دعوا كنيم تا اینکه مامانی ویا بابایی سهمیه هر کدوممون رو بریزن تو ظرفهامون و هر دو تا بریم رو تراس بشینیم و میوه بخوریم و هی سر و صدا کنیم و بچه های همسایه رو صدا کنیم

امروز غروب كه مامان داشت مي رفت سر كار يه دفعه بهانه گرفتم و شروع كردم به گريه كردن يه عالمه هم گريه كردم، رفتم رو تراس شروع كردم به داد زدن؟ ماماني ماماني

داداش جون اينها بهانه بود آخه روزهاي ديگه هم ماماني ميرفت سركار من گريه نميكردم! ولي امروز به بهانه تو يه عالمه گريه كردم بابايي منو برد بيرون يه دوري زديم و برگشتيم
جات خاليه داداشي؟
اون موقع براي خوردن غذامون سر اينكه هر كي لقمه خودشو بخوره و سر همديگه كلاه نذاريم دعوامون ميشد ولي داداشي من امشب مثل شبهاي ديگه شام نخوردم
ميدوني چرا؟
آخه هيچ كي نبود كه با هم سر لقمه هامون دعوا كنيم
بابايي هم اول گفته بود قراره پنج شنبه ما رو ببره ددر؟
آره همون توچال ولي ديروز گفت برنامه كنسله و افتاده يه روز ديگه
پنج شنبه رو مرخصي رديف كرديم بريم شمال دو سه روزي اونجا باشيم و برگرديم و من به خيال اينكه نهايت دوريمون 3 الي 4 روزه؟ با خودم قرار گذاشتم روزها رو سر كنم تا پنج شنبه بشه و من بيام پيشت
ولي بابايي امروز اومد خونه و گفت كه يه كاري تو اداره پيش اومده و احتمالا مرخص رديف نميشه و شايد هم روزهاي تعطيل هم در گير كار بشه
نمي دونم ميايم شمال يا نه؟
ولي داداشي زود تر بيا خونه
تازه غروب كه با بابايي برمي گشتيم خونه مامان پارسا گرفت امير كو؟ صداش نمياد؟ بابايي گفت رفته شمال
اون ديگه براي خودش مردي شده
آره داداشي؟ بابايي راست ميگه تو براي خودت مردي شدي؟
اگه براي خودت مردي شدي پس چرا منو كه آبجيتم با خودت نبردي؟
داداشي من منتظر توام كه زود تر بيايي
اگه نياي هر روز ميرم رو تراس شروع ميكنم به گريه كردنا؟
