تبليغاتX
مدار صفر درجه
پنجشنبه چهارم مرداد 1386
روز پدر مبارک

سلام بابایی 

بابا جون میدانم که همچون کوه استواری و غرورت مانـع از گریستن در مقابل مشکــلات میشود و

وجودت چون سپری در برابر تیر بـلاهاست کاش هر روزروز پدر بود تا بهانه ای بود برای ستایش ات.

 روزت خجسته و وجــودت پیوسته ابدی باد 
                        

*******************************************************************************************

اندر احوالات روز پدر

در این روز مبارک اتفاقات عجیب و غریبی از طرف خانومهای محترم رخ میده که خوندن و دونستنش خالی از لطف نیست

عده ای از خانومها روز قبل از روز پدر سر یک موضوع کوچیک با شوهرشون دعوا میکنند و منزل را بصورت قهر ترک میکنند و جالبتر اینکه فردای روز پدر به منزل آمده و ابراز پشیمانی میکنند

عده ای دیگر از خانومها مبادرت به خرید وسایل گران قیمت میکنند وبه همسران خود اهدا میکنند و بعد از گذشت چند ساعت مشخص میشود هزینه خرید این اجناس از جیب مبارک آقایون تامین گشته است

عده ای دیگر با زیرکی خاص هدایای خریداری میکنند که جنبه شخصی ندارد یعنی به طور مثال خانومی برای همسرش دستگاه لاغری میخرد و در جواب پرسش آقا که میگوید عزیزم من که چاق نیستم هیچ لاغر هم هستم میگویند هرکسی در معرض خطر چاقی قرار دارد و من این وسیله را برای روز مبادا خریده ام در حالی که خود مصرف کننده اصلی میباشند

عده دیگری هم بسیار زیرکترند و اقدام به خرید البسه ای میکنند که یا کوچکتر  یا بزرگتر ازسایز همسرشان میباشد و بعد از این که روز پدر هدیه را اهدا کردند و مشخص شد که کادوی خریده شده اندازه نمیباشد به بهانه تعویض آن کادو را به فروشگاه برده و یک لباس برای خود میخرند و به همسرشان میگویند که فروشگاه لباسهای مردانه را جمع کرده است

عده دیگری هم که در اوج رمانتیک هستند (البته مصلحتی) با خرید یک شاخه گل و گفتن این جمله فلسفی که عزیزم هرچی فکر کردم چی برات بخرم که شایسته تو باشه به نتیجه ای نرسیدم سر و ته ماجرا را حل و فصل میکنند

نوشته شده توسط امیر و آذین در 10:29 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه دوم مرداد 1386
نغمه هاي عشق

من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم

خدا روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه، وآفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پايداري در آن روزها ، و وعده تسلي پس از اشک و چراغ راه را داده است

خدا ميدونه كه من :فقط تو رو دوست دارم, خدا ميدونه كه تو تنها عشق مني!خدا ميدونه كه فقط تو رو مي پرستم !

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم . از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم. تقصیر کسی نیست که این گونه غربیم. شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

************************************************

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گــــــاه بر روي زميـن زل مي زنم

گاه بر حافــــــــظ تفــاءل مي زنم

حافــــــــــظ ديوانه فـالم را گرفت

يک غـــزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 13:40 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه یکم مرداد 1386
دست کمک به طرف شما دراز می کنم

یه چند مدتی بود که در سایت پرشین بلاگ یه وب برای خودم ثبت کردم و تقریبا یه سری حرفهای دلم یا دزدی از سایتهای دیگه که مطالب قشنگی هم داشتند رو تو پستهام می گذاشتم و دوستان هم که خیلی به بنده لطف داشتند می اومدند و پا رو قلبمون میذاشتند و با اون کامنتهای قشنگشون ما رو شرمنده می کردند تا اینکه یه روزی این عراقی های از خدا بیخبر اومدند و سایت پرشین بلاگ رو حک کردند و ما هم از وبمون جدا شدیم البته تو مدیریت سایت گاه گداری میریم ولی فایده ای نداره؟

بالاخره تصمیم گرفتم بیام تو بلاگفا

همین

نویسندگان وبلاگ از قضا دختر و پسرم هستند

البته اونها خیلی کوچیکن و بالطبع از نوشتن سر رشته ای ندارند من هم بخاطر علاقه زیادم اسم اونها رو تو وبلاگم گذاشتم

نوشته شده توسط امیر و آذین در 18:29 | | لينک به اين مطلب

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا