سلام و عرض ادب خدمت دوستان خوب خودم
ضمن تبریک سال نو و ارزوی بهروزی و سلامت برای همه کسانیکه اینجا رو می خونن، شرمنده که به خاطر فشار کار آخر سال حضور نداشتم و دوستان کلی نگران شدن بابت نبودنمون(پینکیو رو تصور کنین، من الان اون شکلی شدم)
اول از همه، غم جانکاه پرواز آسمونی فرزند عزیز (مامانی هستی) رو به خانم صادقی عزیز و خانواده گرامیشون تسلیت می گیم و صبر و استقامت رو برای سایه صبورمان از خداوند عز و جل خواستاریم
ما رو در اندوه عظیمتان شریک بدانید.

و اما:
اویل اسفند یه ایرانگردی کوچولو داشتیم. تهران، قم، اراک، ازنا، خرم آباد، شوش، اندیمشک، اهواز، حمیدیه، دوکوهه، بستان، سوسنگرد و برگشت
سفر خوبی بود. دیدنی ترین جاذبه قابل ذکر بازدید از فلک الافلاک بود.
این هم مستندات آن:










آخرای سال هم که حسابی درگیر کارهای اداره و حساب کتاباش بودیم و وقت سرخاروندن نداشتیم
۲۹ اسفند هم جای همه دوستان خالی، رفتیم شمال و یک هفته ای رو اونجا سپری کردیم و از ۷ فروردین هم اومدیم اداره و کارمون شروع شد
روز ۱۳ فروردین هم که مامان خونه شیفت تشریف داشتند و بقیه اعضای خونه هم به خاطر ابراز همدردی و هم مسیر شدن با مامان خونه روز رو در طبیعت زیبای پارک لاله سپری کردند.
و امای بعد:
امان از این راننده های بی احتیاط
در حین درگیری لفظی با یه راننده بی احتیاط
آذین: بابا بگو دایی محمد بیاد این آقای بی ادب رو دستگیر کنه
امیر: چرا دایی؟ بگو عمو بیاد دستگیرش کنه
آذین: داداش جان! دایی محمد پلیس زمینیه و خلافکارا رو دستگیر میکنه و عمو پلیس هواییه و دشمنایی که از هوا حمله می کنن رو دستگیر میکنه
سلام و عرض ادب خدمت دوستان خوب خودم
ضمن تبریک سال نو و ارزوی بهروزی و سلامت برای همه کسانیکه اینجا رو می خونن، شرمنده که به خاطر فشار کار آخر سال حضور نداشتم و دوستان کلی نگران شدن بابت نبودنمون(پینکیو رو تصور کنین، من الان اون شکلی شدم)
اول از همه، غم جانکاه پرواز آسمونی فرزند عزیز (مامانی هستی) رو به خانم صادقی عزیز و خانواده گرامیشون تسلیت می گیم و صبر و استقامت رو برای سایه صبورمان از خداوند عز و جل خواستاریم
ما رو در اندوه عظیمتان شریک بدانید.
و اما:
اویل اسفند یه ایرانگردی کوچولو داشتیم. تهران، قم، اراک، ازنا، خرم آباد، شوش، اندیمشک، اهواز، حمیدیه، دوکوهه، بستان، سوسنگرد و برگشت
سفر خوبی بود. دیدنی ترین جاذبه قابل ذکر بازدید از فلک الافلاک بود.
این هم مستندات آن:
آخرای سال هم که حسابی درگیر کارهای اداره و حساب کتاباش بودیم و وقت سرخاروندن نداشتیم
۲۹ اسفند هم جای همه دوستان خالی، رفتیم شمال و یک هفته ای رو اونجا سپری کردیم و از ۷ فروردین هم اومدیم اداره و کارمون شروع شد
روز ۱۳ فروردین هم که مامان خونه شیفت تشریف داشتند و بقیه اعضای خونه هم به خاطر ابراز همدردی و هم مسیر شدن با مامان خونه روز رو در طبیعت زیبای پارک لاله سپری کردند.
و امای بعد:
امان از این راننده های بی احتیاط
در حین درگیری لفظی با یه راننده بی احتیاط
آذین: بابا بگو دایی محمد بیاد این آقای بی ادب رو دستگیر کنه
امیر: چرا دایی؟ بگو عمو بیاد دستگیرش کنه
آذین: داداش جان! دایی محمد پلیس زمینیه و خلافکارا رو دستگیر میکنه و عمو پلیس هواییه و دشمنایی که از هوا حمله می کنن رو دستگیر میکنه
برچسبها: ابر و باد و مه و خورشید و فلک
سلام و عرض ادب
امیر و آذین کارنامه ترم اولشون رو گرفتند و خدا رو شکر هر دو تاشون شدن جزو شاگردان ممتاز مدرسه، هفته قبل که برای گرفتن کارنامه امیر رفته بودم ، خانومشون ضمن رضایت از درس امیر یه ایرادی از رفتار امیر گرفت: این بچه اصلا از حق خودش دفاع نمی کنه و هر چه تلاش کردم موفق نشدم به ایشون یاد بدم که امیر محمد از حق خودت دفاع کن و هر چی بچه ها ازت خواستند به همین راحتی بهشون نده و یه مقداری مقاومت کن، شما تو خونه یه مقداری با امیر کار کنین این برای پسر بچه خوب نیست که اینقده کوتاه بیاد
من هم در جوابش گفتم: امیر کلا شخصیتش خیلی آرومه و زیاد اهل درگیری و دعوا نیست، اینجوری بار اومده که با کسی کل نندازه و دعوا نکنه اگه از نظر شما این کار درست نیست من امروز باهاش صحبت می کنم
گفتگوی من و امیر:
من: امیر جان خانومت خیلی ازت راضی بود ولی این ایراد رو از شما گرفت. من بعد کسی خواسته تو مدرسه حقت رو به زور ازت بگیره از حق خودت دفاع کن![]()
امیر: باشه بابا
هفته بعد:
دعوت نامه ای اومد و قرار شد دوباره بریم مدرسه و دلیلش رو هم نمی دونستم
صبح ساعت 7 تو کلاس جای بچه هامون نشستیم و موضوع از این قرار بود که مبلغی رو برای تشویق بچه ها در نظر بگیریم تا جوایز مشابه برای همه خریداری بشه (با توجه به نمرات) تا کلا بچه ها رو ترغیب به تلاش بیشتر کنه
بعد کلاس خانومشون فرمودند: آقای مدار امیر محمد تو این یک هفته خیلی خیلی بهتر شده، من متوجه شدم که حرف شما خیلی روش تاثیر داشته
بعد مثال زد که مثلا من دیروز ازش علوم پرسیدم و بعد بهش خواستم نمره خوب بدم دیدم داره با من کل میندازه که چرا می خوای به من خوب بدی من که همه رو جواب دادم بعد که گفتم این سوال رو کامل جواب ندادی و اون هم پذیزفت و رفت سر جاش نشست.
من: من بهش گفتم که بابا جان از این به بعد هر کی خواست برات تنش ایجاد کنه شما هم تنش زایی کن و جوابش رو بده![]()
جمعه این هفته :
تمرین دفاع از خود![]()
من: ضمن گاز گرفتن امیر میگم چرا از خودت دفاع نمی کنی؟
امیر: با اون دستش که آزاد بود یه مشت خوابوند به صورتم
من: دو دستش رو گرفتم و گفتم حالا دفاع کن
امیر: نتونست
بعد آزاد شدن با لگد یه دونه خوابوند به پام
دیدم که آموزشش رو اصولی اموخت
سلام و ادب
بالاخره اردوی پیشنهادی آذین با حضور ۱۷۰ نفر از دانش آموزان مدرسه در اداره ما هم برگزار شد، البته فقط همون نمایش فیلم (مامان بهروز منو زد).
روز قبلش قرار شد که بچه ها نفر دو تومن به همراه رضایت نامه ببرن مدرسه، تنها کسی که این کار رو نکرد آذین بود و در جواب خانومشون برگشته میگه:
اونجا اداره بابا منه ، تازه من که می خوام با ماشین بابام بیام
چرا پول بدم.
خانومش تعریف کرده بود کلی خندیدیم، امیر هم اومده بود و از اونجاییکه شب هم مسابقه فوتسال داشتیم تا ساعت ۱۱ شب همراه پدر خونه بودند. تو راه که دیگه جنازه شده بودند

دیشب مشغول گوش دادن خبرهای اون ور آبی بودم که یکی از خبرهاش این بود
فرمانده جدید نیروی هوایی ارتش اس.راییل ملعون منصوب شد. و در ادامه هم گفته بود که فرمانده قبلی هم گفته که در بهار سال ۹۱ به تاسیسات هسته ای ایران حمله می کنیم
سانس اول
امیر: بابا میشه ما بعد از عید بریم ژاپن یا چین
آذین: بابا من از چین خوشم نمیاد همون بریم ژاپن
من: برا چی بریم اونجا
امیر: خوب معلومه قراره اسرا.ییل حمله کنه بهمون دیگه
من: نه بابا از این حرفا نیس تازه چین و ژاپن رو هم من دوس ندارم
پس بریم اروپا
سانس دوم
امروز صبح بعد از صبحانه و قبل از حرکت به مدرسه
خبر ساعت ۷ صبح شبکه ۱
دمای شهرهای اروپا به ۳۷ درجه سانتیگراد زیر صفر رسید
در اوکراین برودت هوا باعث قطع اعضای بدن مردم شده است؟
امیر: وااااااااااااااااااااای بابا چرا اینجوری شد
من: خوب معلومه هوای اروپا خیلی سرده
امیر: پس اروپا نریم بریم اسپانیا یا پرتقال
من: این دوتا که جفتش تو اروپاس
آذین: بابا پس بریم شمال
امیر: خنگهههههههههههه شمال هم که تو ایرانه
اگه اسرا.ییل حمله کنه شمال رو هم می زنه
امیر و آذین: بابا پس چیکار کنیم
نظر شما چیه؟
کارنامه
امروز صبح رفتیم کارنامه پسر خونه رو گرفتیم خدا رو شکر نمراتش خیلی خوب بوده و خانومش ازش راضی بود فقط می گفت یه ذره پسرتون محجوب به حیاست و از خودش دفاع نمی کنه من هم خیلی باهاش کار کردم اصلا اهل درگیری و دعوا نیست. گفتم یهنی این کارش بده
میگه: آره خوب نیست پسر اینجوری باشه
داخل پرانتز( به مادرش گفته بود که این پسر اصلا تحویل نمی گیره بهش دست می زنم یا سرش رو دست می کشم از من دوری می کنه)
و در آخر: به اتفاق چهار نفر از همکاران رفته بودیم شیرخوارگاه آمنه و بازدیدی از بخش کودکان و شیرخوارگاهش داشتیم.
بیان احساساتی که اونجا به آدم دست میده خیلی سخته، بچه های معصومی که محتاج محبت پدر و مادر هستند و همینکه یه بزرگتری رو می بینن دنبال آغوش گرمی هستند تا پناهگاهی پیدا کنن برای محبتهای پدرانه و مادرانه![]()
اما آذین :
بچه پر رو رفته به مدیر مدرسه گفته که اداره بابا اینو داره اونو داره، با هم قول و قرار گذاشتن که یه روزی بچه ها رو بیارن اداره بابایی، چند وقت قبل که آذین رو رسوندم دیدم معاون مدرسه میگه که آذین اینجوری گفته و ما می خوایم یه روز بچه ها رو بیاریم از نظر شما اشکالی نداره، من هم هاج و واج مونده بودم که چی بگم، گفتم نه ایرادی نداره تشریف بیارین
حالا فردا ۱۷۰ نفر از بچه های مدرسه(پیش دبستانی ، اول و دوم) قراره بیان فیلم مامان بهروز منو زد رو تماشا کنن.
به رییس گفتم اگه روابط عمومی چی می خواین دنبال آدم نگردینم چون آذین دست به نقد هست!
راستی
این عکس اولین پسر دایی امیر و آذینه که قبلا تولدش رو تبریک گفته بودیم
خیلی جیگره
امیر و آذین که براش غش و ضعف میرن

برچسبها: شیرخوارگاه آمنه, کارنامه
سلام و ادب
خدمت شما عرض بشه که تو پست قبلی اندر احوالات اس ام اس های پسر خونه در خصوص درخواستها و نیاز هاش نوشتم این هم سندش

با مامان خونه هماهنگ کرده بودن که زودتر بیا تا بریم حراج مانتوهای ۷ تیر، البته دیشب رفتیم یه گشتی زدیم فروش فوق العاده گذاشته بودن، قیمتاش بد نبود. تو این بلاتکلیفی اقتصاد و بازار، مردم باز هم مث همیشه حضور فعالی داشتن در خیابونا(البته برای خرید)
مورد دوم هم، بعضی از دوستان ضمن تبریک فرمودند که حالا چی خریدین
قابل شما رو نداره، اینو خریدیم
و اما یه خاطره ای از این مترو سواری که فراموش شده بود و گفتنش خالی از لطف نیست رو براتون بگم!
از اونجاییکه آخرین ایستگاه، مقصد مسیر پایانی ام بود همیشه برای خروج از پله های برقی یه موجی از جمعیت تو نوبت می موندن تا از مترو خارج بشن، تو این فکر بودم که پله های برقی چطور این همه آدم رو بالا میکشه که یه دفعه دیدم یکی از بالا بدون اینکه کنترلی داشته باشه داره می افته و هموطنان عزیز هم دارن فضا رو باز می کنن تا سقوطی آزادتر برای این هموطن عزیز فراهم کرده باشن
یا به قولی سهمی داشته باشن در این اتفاق بزرگ
ناخودآگاه دستم رو گذاشتم پشتش و جلوی اوفتادنش رو گرفتم ، زیر لب یه تشکر آرومی کرد و خودش رو جمع و جور کرد.
بعد با نگاه معنادار مردم فهمیدم که آرررررررررررررررررررررررررررری
اسلام به خطر افتاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و آن زن در بین جمعیت گم شد
راستی؟
شما بودین چیکار می کردین
و نکته آخر: دیروز تولد پسر یکی از همکارای مامان خونه بود و به صرف ناهار دعوت بودیم برای تولدش
از همین جا ضمن تشکر از زحمات فراوان سرکارخانوم جلالی و همسر گرامیشون، تولد محمد عزیز رو به خودش و بابا و مامانش تبریک می گیم
برچسبها: 206, امیر, فروش فوق العاده
بگذریم که روز اول مترو سواری واگن خراب شد و مجبور شدیم پیاده شیم. اما نکته خیلی باحالش رو حتما نشنیدین
بیستم دی ماه آخرین روز مترو سواریمون بود. تو این یک ماه شرایط مختلفی رو سنجیدیم
۱- مترو وسیله نقلیه عمومی هست جهت رفاه حال همشهریان
۲- هزینه استفاده از وسیله نقلیه عمومی بسیار پایین است (مثلا رفت و برگشت ۲۶۴ تومن)
۳- اصلا ترافیک ندارد
۴- در برنامه ریزیهایتان بدقول نمی شوید
۵- و یه عالمه حسن های دیگر
اما روز آخر ساعت ۸ قرار بود برم پلاک رو از تعویض پلاک تحویل بگیرم و طبق قول و قراری که با یکی از دوستان داشتیم بریم از جاده مخصوص کرج ماشین رو تحویل بگیریم.
شایان ذکر است در این مدت خیلی با خودم کلنجار رفتم که بدون ماشین رفت و آمد کنم و با توجه به هزینه های بالای استفاده از وسایل نقلیه خصوصی، هم در وقت صرفه جویی کنم، هم در هزینه و هم کمکی باشم در پایین آمدن آلاینده های تهران
و اما: در آخرین روز مترو سواری و قبل از پیاده شدن در ایستگاه آخر کلا قطار شهریمون واستاد بعد چند دقیقه منشی اعلام نمود که به خاطر ترافیک خط چند دقیقه ای مسافران محترم منتظر بمانید.
این بود که ما با یه ربع تاخیر به کارامون رسیدیم و آخرین روز مترو سواریمون هم با این خاطره تموم شد
و این اتفاق باعث شد که بی خیال مترو شم
البته
دلم برای دستفروشای داخل واگن ها تنگ شده
دلم برای سکه بهار ۲۰۰ هزار تومنی تنگ شده
دلم برای همه بچه ها تنگ شده
نمی دونم چرا قلم چرخید و بعد چند روز غیبت اینا رو نوشتم
بچه ها خوبند و مشغول درس خواندن
ما هم خوبیم و مشغول کار و زندگی
این امیر هم حالا دیگه نیاز های خونه رو برام اس می کنه و در کنار نیازهای خونه نیازهای خودش رو هم بهش اضافه می کنه
برچسبها: سکه, مترو

